نقد فیلم و نمایش

نقد فیلم و نمایش

| فیلمنامه نویسی آپادانا 0 نظر

زنانی خسته،بازگشته از کار،با کیسه ای از خرید روزانه و دست هایی که در چنگ آرتروز گرفتار می شود_اگر بتواند جایی برای نشستن پیدا کند_سر به دیواره یا دستگیره ی صندلی اتوبوس تکیه می دهند و هرزگاه که اتوبوس می ایستد ،چشم باز می کنند و با نگاهی بی معنی به رفت و آمدها خیره می شوند:در فکر رسیدن به مهدکودک ،بازآوردن بچه از مدرسه ،رفت و روب اتاق و آشپزخانه ،آماده کردن غذای شب و ظهر فردا ،شستن لباس و در پایان هفته _با خریدی مکرر و سنگین تر _به فکر مهمان های شب رو روز تعطیل.
این تصویر فراگیر در کدام بخش شناخت ما جا دارد؟ هنوز در قالب هستیم و به درون سرکشیده ایم.سخن از روح و روان نیست ؛چراکه این زن نمی تواند موجودی روحی باشد ،ونه آشنا با جهان درون خویش،او نمی تواند حتی به آسایش فکر کند ،یا به فانتزی هلی معصومی مثل سفر با دلخوشی کنک های معمولی مثل خرید کیف یا لوازم تزئینی، و در این کشیدن های بار سنگین ،می رسد به طنابی در دسترس برای آویزان شدن در این گستره ی خالی و معلق. مسائل نیازهای روحی او مسائلی در حد فانتزی است.او آنقدر خسته است که سیمون دوبوار درباره اش بگوید :((خستگی زیاد می تواند زندگی را تباه کند)).
برگرفته از متن کتاب نقد فیلم و نمایش نوشته : میهن بهرامی صفحه ۴۸۸ 
دپارتمان فیلمنامه نویسی 
کالج سینمایی آپادانا